|
وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقًا نَبِيًّا
﴿۴۱﴾
انصاریان: و در این کتاب، [سرگذشتِ] ابراهیم را یاد کن، یقیناً او بسیار راستگو و پیامبر بود.
خرمشاهی: و در كتاب آسمانى از ابراهيم ياد كن كه صديقى پيامبر بود فولادوند: و در اين كتاب به ياد ابراهيم پرداز زيرا او پيامبرى بسيار راستگوى بود قمشهای: و یاد کن در کتاب خود شرح حال ابراهیم را که او شخص بسیار راستگو و پیغمبری بزرگ بود. مکارم شیرازی: در اين كتاب از ابراهيم ياد كن كه او بسيار راستگو و پيامبر خدا بود.
إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ يَا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ مَا لَا يَسْمَعُ وَلَا يُبْصِرُ وَلَا يُغْنِي عَنْكَ شَيْئًا
﴿۴۲﴾
انصاریان: آن گاه که به پدر [خوانده] اَش گفت: پدرم! چرا چیزی را که نمی شنود و نمی بیند و نمی تواند هیچ آسیب و گزندی را از تو برطرف کند، می پرستی!؟
خرمشاهی: آنگاه كه به پدرش گفت پدرجان چرا چيزى را مىپرستى كه نمىبيند و نمىشنود و به حال تو سودى ندارد فولادوند: چون به پدرش گفت پدر جان چرا چيزى را كه نمى شنود و نمى بيند و از تو چيزى را دور نمى كند مى پرستى قمشهای: هنگامی که با پدر خود (یعنی عموی خویش آزر) گفت: ای پدر، چرا بتی جماد را که چشم و گوش (و حس و هوشی) ندارد و هیچ رفع حاجتی از تو نتواند کرد پرستش میکنی؟ مکارم شیرازی: هنگامي كه به پدرش گفت اي پدر! چرا چيزي را پرستش ميكني كه نميشنود و نميبيند و هيچ مشكلي را از تو حل نميكند؟!
يَا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جَاءَنِي مِنَ الْعِلْمِ مَا لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِرَاطًا سَوِيًّا
﴿۴۳﴾
انصاریان: پدرم! همانا برای من [از طریق وحی] دانشی آمده که تو را نیامده؛ بنابراین از من پیروی کن تا تو را به راهی راست راهنمایی کنم.
خرمشاهی: پدرجان از علم [وحى] چيزى به من رسيده است كه به تو نرسيده است، پس از من پيروى كن كه تو را به راهى راست رهنمايى كنم فولادوند: اى پدر به راستى مرا از دانش [وحى حقايقى به دست] آمده كه تو را نيامده است پس از من پيروى كن تا تو را به راهى راست هدايت نمايم قمشهای: ای پدر، مرا (از وحی خدا) علمی آموختند که تو را آن علم نیاموختهاند، پس تو مرا پیروی کن تا به راه راستت هدایت کنم. مکارم شیرازی: اي پدر! علم و دانشي نصيب من شده است كه نصيب تو نشده، بنابراين از من پيروي كن تا تو را به راه راست هدايت کنم.
يَا أَبَتِ لَا تَعْبُدِ الشَّيْطَانَ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلرَّحْمَنِ عَصِيًّا
﴿۴۴﴾
انصاریان: پدرم! شیطان را مپرست؛ زیرا شیطان همواره نسبت به خدا نافرمان است.
خرمشاهی: پدرجان شيطان را مپرست، كه شيطان در برابر خداوند رحمان سركش است فولادوند: پدر جان شيطان را مپرست كه شيطان [خداى] رحمان را عصيانگر است قمشهای: ای پدر، هرگز شیطان را نپرست که شیطان سخت با خدای رحمان مخالفت و عصیان کرد. مکارم شیرازی: اي پدر! شيطان را پرستش مكن كه شيطان نسبت به خداوند رحمن عصيانگر بود.
يَا أَبَتِ إِنِّي أَخَافُ أَنْ يَمَسَّكَ عَذَابٌ مِنَ الرَّحْمَنِ فَتَكُونَ لِلشَّيْطَانِ وَلِيًّا
﴿۴۵﴾
انصاریان: پدرم! به یقین می ترسم که عذابی از سوی [خدای] رحمان به تو برسد، و در نتیجه همنشین شیطان شوی.
خرمشاهی: پدرجان مىترسم كه عذابى از سوى خداوند رحمان به تو برسد و دوستدار شيطان شوى فولادوند: پدر جان من مى ترسم از جانب [خداى] رحمان عذابى به تو رسد و تو يار شيطان باشى قمشهای: ای پدر، از آن سخت میترسم که از خدای مهربان بر تو قهر و عذاب رسد و (به دوزخ) با شیطان یار و یاور باشی. مکارم شیرازی: اي پدر! من از اين ميترسم كه عذابي از ناحيه خداوند رحمن به تو رسد در نتيجه از دوستان شيطان باشي!
قَالَ أَرَاغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِي يَا إِبْرَاهِيمُ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ وَاهْجُرْنِي مَلِيًّا
﴿۴۶﴾
انصاریان: گفت: ای ابراهیم! آیا تو از معبودهای من روی گردانی؟ اگر [از بت ستیزی] باز نایستی، قطعاً تو را سنگسار می کنم، و [تا از من آسیبی به تو نرسیده] زمانی طولانی از من دور شو.
خرمشاهی: گفت اى ابراهيم آيا از خدايان من روى بر مىتابى؟ اگر دست برندارى سنگسارت مىكنم و روزگارى دراز از من دور شو فولادوند: گفت اى ابراهيم آيا تو از خدايان من متنفرى اگر باز نايستى تو را سنگسار خواهم كرد و [برو] براى مدتى طولانى از من دور شو قمشهای: گفت: ای ابراهیم، تو مگر از خدایان من روگردان و بیعقیده شدی؟ چنانچه دست (از مخالفت بتان) برنداری بیگمان تو را سنگسار کنم، و گرنه سالها از من به دور باش. مکارم شیرازی: گفت اي ابراهيم آيا تو از خدايان من روي گرداني ؟ اگر (از اين كار) دست برنداري تو را سنگسار ميكنم، از من براي مدتي طولاني دور شو!
قَالَ سَلَامٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي إِنَّهُ كَانَ بِي حَفِيًّا
﴿۴۷﴾
انصاریان: ابراهیم گفت: سلام بر تو، به زودی از پروردگارم برای تو آمرزش می خواهم؛ زیرا او همواره نسبت به من بسیار نیکوکار و مهربان است.
خرمشاهی: [ابراهيم] گفت سلام بر تو، زودا كه از پروردگارم برايت آمرزش خواهم كه او به من مهربان است فولادوند: [ابراهيم] گفت درود بر تو باد به زودى از پروردگارم براى تو آمرزش مى خواهم زيرا او همواره نسبت به من پر مهر بوده است قمشهای: باز ابراهیم گفت: سلامت باشی، من از خدای خود برای تو آمرزش خواهم خواست، که او بسیار در حقّ من مهربان است. مکارم شیرازی: (ابراهيم) گفت سلام بر تو! من به زودي برايت از پروردگارم تقاضاي عفو ميكنم چرا كه او نسبت به من مهربان است.
وَأَعْتَزِلُكُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُو رَبِّي عَسَى أَلَّا أَكُونَ بِدُعَاءِ رَبِّي شَقِيًّا
﴿۴۸﴾
انصاریان: و من از شما و معبودانی که به جای خدا می خوانید، کناره می گیرم و پروردگارم را می خوانم، امید است در خواندن پروردگارم [از اجابت او] محروم و بی بهره نباشم.
خرمشاهی: و از شما و آنچه به جاى خداوند مىپرستيد كناره مىكنم و پروردگارم را مىخوانم، باشد كه در دعاى پروردگارم سخت دل نباشم فولادوند: و از شما و [از] آنچه غير از خدا مى خوانيد كناره مى گيرم و پروردگارم را مى خوانم اميدوارم كه در خواندن پروردگارم نااميد نباشم قمشهای: من از شما و بتانی که به جای خدا میپرستید دوری کرده و خدای یکتایم را میخوانم و امیدوارم که چون او را بخوانم از درگاه لطفش محروم نمانم (و مرا از شرّ مشرکان حفظ کند). مکارم شیرازی: و از شما و آنچه غير از خدا ميخوانيد كناره گيري ميكنم، و پروردگارم را ميخوانم و اميدوارم دعايم در پيشگاه پروردگارم بيپاسخ نماند.
فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَكُلًّا جَعَلْنَا نَبِيًّا
﴿۴۹﴾
انصاریان: پس هنگامی که از آنان و آنچه جز خدا می پرستیدند، کناره گرفت، اسحاق ویعقوب را به او بخشیدیم وهر یک را پیامبر قرار دادیم.
خرمشاهی: و چون از ايشان و آنچه به جاى خداوند مىپرستيدند، كناره گرفت، به او اسحاق و يعقوب را بخشيديم و همه را پيامبر گردانديم فولادوند: و چون از آنها و [از] آنچه به جاى خدا مى پرستيدند كناره گرفت اسحاق و يعقوب را به او عطا كرديم و همه را پيامبر گردانيديم قمشهای: و چون ابراهیم از آن قوم و بتانی که به جای خدا میپرستیدند دوری گزید ما هم (به لطف و رحمت خود) به او اسحاق و (فرزند او) یعقوب را عطا کردیم و به همه شرف نبوت بخشیدیم. مکارم شیرازی: هنگامي كه از آنها و از آنچه غير خدا ميپرستيدند كناره گيري كرد ما اسحاق و يعقوب را به او بخشيديم، و هر يك را پيامبر بزرگي قرار داديم.
وَوَهَبْنَا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّا
﴿۵۰﴾
انصاریان: و به آنان از رحمت خود بخشیدیم، وبرای آنان [در میان مردم] نامی نیک و ستایشی والامرتبه قرار دادیم.
خرمشاهی: و به آنان از رحمت خويش بخشيديم و براى آنان آوازه راستين و بلند پديد آورديم فولادوند: و از رحمت خويش به آنان ارزانى داشتيم و ذكر خير بلندى برايشان قرار داديم قمشهای: و آنها را از رحمت خود بهرهمند ساختیم و بر زبان عالمی آوازه نکونامیشان را بلند گردانیدیم. مکارم شیرازی: و از رحمت خود به آنها ارزاني داشتيم و براي آنها نام نيك و مقام مقبول و برجسته (در ميان همه امتها) قرار داديم. |
||